زندگي نوبر انجير سياه ، در دهان گس تابستان است
زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره
زندگي تجربه شب پره در تاريكي است
زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد
زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست
خبر رفتن موشك به فضا
لمس تنهايي (( ماه )) ،فكر بوييدن گل در كره اي ديگر
زندگي شستن يك بشقاب است
زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است
زندگي (( مجذور )) آينه است
زندگي گل به (( توان )) ابديت ، زندگي (( ضرب )) زمين د رضربان دل ماست،
زندگي (( هندسه )) ساده و يكسان نفس هاست
هر كجا هستم ، باشم ،آسمان مال من است
پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچ هاي غربت ؟
من نمي دانم
كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ،كبوتر زيباست
و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد
چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد
واژه را بايد شست
واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد
چتر را بايد بست ،زير باران بايد رفت
فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت
دوست را ، زير باران بايد جست
زير باران بايد چيز نوشت ، حرف زد
نيلوفر كاشت ، زندگي تر شدن پي درپي،
زندگي آب تني كردن در حوضچه (( اكنون )) است
سهراب سپهری