چشمانی لبریز از عشق...
و دلی لبریز تر...
مروارید اشک از دل سرازیر چشمانت می شود...
گونه های لطیفت سرشار از پاکی این اشک...
دلم را می لرزاند...
نجابت نگاهت را با کدامین واژه فریاد کنم؟
عشق بی همتایت را چگونه معنا کنم؟
هر روز مرا بیشتر از قبل در خود محو میکنی...
غمت شیرین تر از عسل است...
انتظارت دلنشین...
لحظه ای از غمت را به همه شادی های دنیا نخواهم داد...
عشق بازی میکنیم... من و فراق تو و انتظارت...
به مژگانت بگو نگذارند تا اشک نمایان شود؛چون دلم میمیرد اگر نظاره گر خیسی نگاهت شود...
تو را عاشقانه تماشا میکنم و آرزو میکنم این تصویر آنقدر در قاب چشمانم تکرار شود که چیزی جز تو باقی نماند...
تو را عاشقانه تماشا میکنم...
من زائر ضریح پر از عشق نگاه توام...
نگاهت را از من نگیر...بی تو بی مفهوم ترین واژه ام...
نگاهت را به چشمانم پیوند کن بگذار غیر از تو هیچ نبینم...غیر از تو و عشق آسمانی تو...