تقدیم به معصومم
اه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست
که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست
انتظار مددی از کرم باران نیست
ان خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست
گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست
علت ان است که بیمار و طبیب انسان نیست
لایق صحبت بزم تو شدن اسان نیست
هر تنک حوصله را طاقت این طوفان نیست
ماجرای منو معشوق مرا پایان نیست



-وقتی که درایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که در پشت یک پنجره بارانی , بی هوا شاعر می شوی مطمئن باش کسی هست که می شود به او پناه برد کسی که در شب میتوان دلتنگی ها را با او قسمت کرد .نگاهت را از سنگفرش های خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن. می توان از تاریکی ها گذشت. می توان خود را در کوچه های سبز باور دوباره یافت.یک نفر هست, شب دلتنگیت را با او قسمت کنی