تقدیم به معصومم
حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست
اه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست
اه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست
این همه رنج کشیدیم و نمیدانستیم
که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست
که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست
انچنان سوخته این خاک بلاکش که دگر
انتظار مددی از کرم باران نیست
انتظار مددی از کرم باران نیست
به وفای تو طمع بستمو عمر از کف رفت
ان خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست
ان خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست
این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی از اوست
گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست
گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست
رنج دیرینه ی انسان به مداوا نرسید
علت ان است که بیمار و طبیب انسان نیست
علت ان است که بیمار و طبیب انسان نیست
صبر بر داغ دل سوخته باید چو شمع
لایق صحبت بزم تو شدن اسان نیست
لایق صحبت بزم تو شدن اسان نیست
تب و تاب غم عشقت دل دریا طلبد
هر تنک حوصله را طاقت این طوفان نیست
هر تنک حوصله را طاقت این طوفان نیست
سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز
ماجرای منو معشوق مرا پایان نیست
ماجرای منو معشوق مرا پایان نیست
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 23:2 توسط فریبرز
|
-وقتی که درایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که در پشت یک پنجره بارانی , بی هوا شاعر می شوی مطمئن باش کسی هست که می شود به او پناه برد کسی که در شب میتوان دلتنگی ها را با او قسمت کرد .نگاهت را از سنگفرش های خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن. می توان از تاریکی ها گذشت. می توان خود را در کوچه های سبز باور دوباره یافت.یک نفر هست, شب دلتنگیت را با او قسمت کنی