از تو غافـل نمیشــم دقیقـه ای
تو مقــدسی مثل عبــادتم تو رو دوست دارم مثل سعادتم
به تو محتاجم و احتیــاج من ، عـادته! نمیشــه ترک عــادتم!
تو نمــای کامل صــداقتی ، واســه من همیشـه در نهـایتی
لـذت تـلاوت یه آیـــه ای ، دلنشــینه از تو هــر حکـایتی!
با تو همصدا شـدن، نیت من عـشـق تـو تـمـام حیثیت مـن
سـایه بلنـد تو روی ســرم ، حـــافظ ثبــات و امنیت من
مثل نوری ، نوری خالی از غبار مثل خواستن ، خواستن دیوونه وار!
مثل یک عتیقه پاک و بی نظیر امـا در دســت من بی اعتبــار!
تو بـرای من عـزیزترین کسی گل بی عیبی کـه دور از دستـرسی
تو گرانبهــاترین عتیقـه ای از تو غافـل نمیشــم دقیقـه ای
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ ساعت 7:55 توسط فریبرز
|
-وقتی که درایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که در پشت یک پنجره بارانی , بی هوا شاعر می شوی مطمئن باش کسی هست که می شود به او پناه برد کسی که در شب میتوان دلتنگی ها را با او قسمت کرد .نگاهت را از سنگفرش های خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن. می توان از تاریکی ها گذشت. می توان خود را در کوچه های سبز باور دوباره یافت.یک نفر هست, شب دلتنگیت را با او قسمت کنی