ترانه عشق

در من جاری ست
ترانه عشق
و اغاز می شود با اهنگ باران
و چه زیباست دستهای تو
وقتی که تقدیر مرا ورق می زنی
لبریزم از تو خیسم از باران
با تو تکرار می شوم
و چون پرستوی بی قرار اشیانه می کنم بر شانه های تو
در عبای تنهای خود می پیچم
و پروانه های نیمه جانم را در اغوش می کشم
و چه زیباست دستهای تو
وقتی که پلی می سازی تا خود ماه
برای به اغوش کشیدن پروانه های نیمه جان
لبر یزم از تو خیسم از باران
با تو تکرار می شوم
در عشق با اهنگ باران
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 10:56 توسط فریبرز
|
-وقتی که درایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که در پشت یک پنجره بارانی , بی هوا شاعر می شوی مطمئن باش کسی هست که می شود به او پناه برد کسی که در شب میتوان دلتنگی ها را با او قسمت کرد .نگاهت را از سنگفرش های خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن. می توان از تاریکی ها گذشت. می توان خود را در کوچه های سبز باور دوباره یافت.یک نفر هست, شب دلتنگیت را با او قسمت کنی