دل تنگم
بيقرارِ تواَم و در دل تنگم گلههاست
آه! بيتاب شدن عادت كم حوصلههاست
مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب
در دلم هستي و بينِ من و تو فاصلههاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقي دارد؟!
بال، وقتي قفسِ پر زدنِ چلچلههاست،
بيتو هر لحظه مرا بيم فروريختن است
مثل شهري كه به روي گسل زلزلههاست
باز ميپرسمت از مسئله دوري و عشق
و سكوت تو جواب همه مسئلههاست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 8:52 توسط فریبرز
|
-وقتی که درایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که در پشت یک پنجره بارانی , بی هوا شاعر می شوی مطمئن باش کسی هست که می شود به او پناه برد کسی که در شب میتوان دلتنگی ها را با او قسمت کرد .نگاهت را از سنگفرش های خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن. می توان از تاریکی ها گذشت. می توان خود را در کوچه های سبز باور دوباره یافت.یک نفر هست, شب دلتنگیت را با او قسمت کنی